ماهیت و چیستی یک اثر هنری را باید در خالق آن اثر یافت و اساسا هنر و هنرمند تلازمی لاینفک دارند و ظاهر هنر خبر از باطن هنرمند میدهد و باطن چیزی جز تفکر نیست،حال این تفکر میتواند ملبس به سه لباس اصوات یا اوزان یا صور خیال شود و به فراخور آن؛موسیقی،شعر،رمان،معماری و حتی سینما شکل بگیرد و به یکی از این صورت ها ظهور پیدا کند.در این رویکرد اصل هنر مدرن هنر پرداختن به نفسانیات انسان است چراکه تفکر غربی مقوم بر اصالت سوژه و خواستگا های اومانیستی است.بشر غربی چون در اپیستومولوژی یا شناخت شناسی اش اساسا رویکردی مادی و غیر وحیانی دارد و متافیزیک و ماوراءالطبیعه را انکار میکند به سوژه و اعتباریات ذهنی میدان میدهد و سوژه خود را بر ابژه و نظام عالم تحمیل میکند؛انسان امتزاج نور و ظلمت است(نورانی است به واسطه ی روح و اسیر ظلمت به واسطه ی تن) و بشر غربی به کلی از ساحت نور غافل است و به حجاب ظلمت تن داده است
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
لهذا هنری که از بشر غربی متجلی میشود البته اگر بتوان لفظ تجلی را که برای نور است به کار برد،عین ظلمت است.سراسر هنر غرب هنر عریانی است از لباس تقوا و تقید نسب به عالم مافوق ناسوت*و لباس تقوا ذالک خیرا26-اعراف* از عریانی خدایان و اسطوره های یونان باستان در نقاشی و مجسمه سازی آن دوران بگیر تا فیلم های مبتذل و پورنوگرافی مدرن؛لذا هنر در تفکر غربی یک ابداع و اکتشاف است و لاغیر....اما در تفکر اسلامی هنر یک انکشاف است.اکتشاف با سیر در آفاق میسر است اما انکشاف با سیر انفسی و حرکت دل به وجود می آید و در حقیقت هنر اسلامی پرده از رازها و اسرار عالم برمیدارد و یک شهود عقلی عرفانی است؛عقل کلیات عالم را ادراک میکند و لذا بوستان و گلستان ها به عرصه ی وجود پا نهادند اما عرفان این کلیات را به قدم شهود رویت میکند* وکذالک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض-و اینچنین ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم75-انعام*
نماز عارفان قوس صعود است تماشاخانه ی کشف و شهود است
شاعر گوش در ملکوت دارد و زبان در ملک و از منبع لایزال الهی می را ساغر و بعضا ساقی در کامش می ریزد و به او القای معنا میکنند
تو مپندار که من شعر به خود میگویم تاکه هوشیارم و بیدار یکی دم نزنم
یا به قول حافظ: در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آن چه استاد ازل گفت بگو می گویم
آن چه حافظ را حافظ کرد استاد ازل بود چیزی ورای ابژه و سوژه و این تفکر غربی است که اساسش سوبژکتویسم است؛حافظ حافظه ی ما نیست، حافظ حافظ تفکر ماست تفکری که در عوالم فیضان کلی دارد و این انسان است که مدام نفخات ملائک و شیاطین بر او دمیده میشود؛تا به کدام یک لبیک گوید،هنر به فراخور لبیک به این دو نفخه حادث میشود اگر نفخه رحمانی باشد میشود:
الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هزار ننگ و نامم را
از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد به خود گیرد زمام را فروریزد تمام را
از آن می ده که در خلوتگه رندان بی حرمت به هم کوبد سجودم را به هم ریزد قیامم را
آری این آتش نای است که در نی جان هنرمند مقید به حضرت الله فتاده است و او را اینچنین مینوازد و در یک جمله باید گفت هنر اسلامی ارجاع انسان است به فطرت ثانی و قالو بلی ای است به عهد الست؛به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست..........
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 11:11 توسط یعقوب عالی محمدی
|